کتاب پرشکوهی در مورد تاریخ معاصر ایران ردِ تداوم‌های پنهان در گذشته‌ای پرشکاف را دنبال می‌کند. 

اریک اورمزبی، شاعر و ادیب و استاد دانشگاه و مترجم آثار ناصر خسرو به انگلیسی

در بررسی کتاب «ایران: تاریخ معاصر» از عباس امانت

ترجمه آرش عزیزی

عباس امانت، استاد تاریخ در دانشگاه ییل، تعریف می‌کند که تمام کردن کتاب «ایران: تاریخ معاصر» قریب ۲۰ سال طول کشید و جای تعجبی هم نیست: روایت ایران معاصر (اگر این دوره را از آغاز قرن شانزدهم بدانیم) باید داستان سقوط پنج سلسله، سه انقلاب، سه جنگ داخلی و چهار دوره دخالت خارجی را بازگو کند و در ضمن بنیانگذاری سه سلسله عمده و یک دولت دین‌سالار مدرن. خواندن هیچ کتابی برای خوانندگان آمریکایی مهم‌تر از این کتاب نیست. نه فقط برای هدف قابل شک «شناخت دشمن» که به این دلیل مهم‌تر که بفهمیم این «دشمن» اصلا کیست. 

چرا که مدت‌ها است در تصور غربی دو تصویر از ایران موجود بوده و این دو تصویر مخدوش به طرز غریبی عکس و معکوس یکدیگر هستند. یکی ایران، دشمن باستانی از عصر عتیق تا کنون است که در آثاری مثل کارهای هرودوت و آشیل آمده. این همان کشوری است که این‌ روزها می‌بینیم مدام مردمش گله گله در صفحات تلویزیون‌مان «مرگ بر آمریکا!» داد می‌زنند و خبیثانه در تخاصم‌های منطقه دخالت می‌کند. اما تصویر موقرتر و محترم‌تری هم موجود است (یا قبلا بود) از «پرشیا» (به جای «ایران»): قلمروی غزل‌های کنایی در بزرگداشت لذت شراب و عشق، سرزمینِ مینیاتورهای محشر، کشورِ اشعار حافظ و سعدی که امرسون و تورو و همچنین گوته، شاعر بزرگ آلمانی، را آنچنان مسحور خود کرده بودند.

زبان انگلیسی و سایر زبان‌های غربی کم از زبان فارسی (که زبانی هندواروپایی است گرچه با خط عربی نوشته می‌شود) وام نگرفته‌اند. از جمله واژه‌هایی چون «بازار» و «پیژامه» و لغات بازی شطرنج که در هند اختراع شده اما با ایران شناخته می‌شود. در انگلیسی که می‌گوییم checkmate داریم از واژه‌ای فارسی به نام «شاه مات» استفاده می‌کنیم که یعنی «شاه مرده است.» حتی واژه انگلیسی paradise از «فردوسِ» فارسی می‌آید که به معنای «باغی محصور به دیوار» است، مفهومی از آرامش آن‌جهانی که منشا آن در زرتشتیت، مذهب اولیه ایران، است. چنان‌که آقای امانت اشاره می‌کند این مفهوم «تقریبا در تمامی مذاهب خاورمیانه مطرح شد و جایی باز کرد.» 

نویسنده در مقدمه خود به چند موضوع اشاره می‌کند که مدام در روایت او تکرار می‌شوند. از جمله مفهوم دیرپای «جذبه سلطنت» و آن هاله اقتدار الهی که حول شاهنشاه ایرانی را گرفته. چنان‌که آقای امانت اشاره می‌کند واژه باستانی «شاه» خاص ایران است و در هیچ زبان هندواروپایی دیگری همتا ندارد؛ منظور از آن فردی است که «لایق حکومت به پاس شایستگی خود است.» پادشاهانی که آقای امانت این‌جا صحبت‌شان را می‌کند مدعی چنین جذبه‌ای بودند. مثل شاه آخری که ادعاهای بزرگی در مورد شکوه و جلال داشت و حکومت خود را یادآور قدرت و جلوه‌های امپراتوری هخامنشی در زمان کورش کبیر در قرن ششم قبل از میلاد می‌دانست. 

در ادعاهای حتی بزرگ‌تر آیت‌الله خمینی، که هوادارانش در پایان در سال ۱۹۷۹ موفق به سرنگونی سلسله پهلویِ شاه شدند، نشانی از این هاله اقتدار به چشم می‌خورد. گرچه در مورد خمینی، جذبه او مخلوط با مفهومی شیعی از قلمرویی به رهبری امامی معصوم و بی‌خطا بود — مفهومی که در استکبارش، بی‌سابقه بود. آقای امانت اشاره می‌کند که در تاریخ طولانی اسلام شیعه هیچ مجتهد یا چهره‌ای در بستر اصلی نبود که «هرگز ادعای لقب امام را اختیار کرده باشد و یا پیروانش به او چنین عنوانی داده باشند.» او می‌افزاید که لقب «امام» «صرفا برای دوازده امام» دوره بنیانگذاری مذهب بود، شخصیت‌هایی تاریخی که آخرین‌شان در سال ۸۷۳ میلادی به طرز غریبی غیب شده بود — و یا به قول شیعیان وارد «عالم غیب» شده بود — و قرار است در آخرالزمان با پیروزی از راه برگردد. آقای امانت می‌گوید که شیعیان این دوازده امام را «محور الهام الهی و جانشینان واقعی پیامبر اسلام می‌دانستند.» 

«ایران: تاریخ معاصر» به چهار بخش بزرگ تقسیم شده. آغاز آن با برپایی سلسله صفوی در سال ۱۵۰۱ است که سالی حیاتی در تاریخ ایران محسوب می‌شود. ایران در آن زمان طبق اعلام شاه اسماعیل رسما به قلمروی شیعه اثنی عشری بدل شد. روایت سپس به سلسله قاجار در قرن طولانی نوزدهم می‌رسد و سپس به سلسله پهلوی که در سال ۱۹۲۵ بنیان نهاده شد. بخش نهایی و مفصل‌ترین بخش کتاب به انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ می‌پردازد و به ایجاد جمهوری اسلامی. روایت کتاب به سرعت از میان هزارتوی پیچیدگی‌هایی که شامل انواع ائتلاف‌های قبیله‌ای که «مرکز» را در مقابل «پیرامون‌ها» قرار دادند عبور می‌کند (این اصطلاحات دقیق از خود آقای امانت هستنند.) معلوم می‌شود که این تنش یکی از تنها موضوعات همیشه حاضر تاریخ ایران بوده است. 

پادشاهانی که آقای امانت این‌جا صحبت‌شان را می‌کند مدعی چنین جذبه‌ای بودند. مثل شاه آخری که ادعاهای بزرگی در مورد شکوه و جلال داشت و حکومت خود را یادآور قدرت و جلوه‌های امپراتوری هخامنشی در زمان کورش کبیر در قرن ششم قبل از میلاد می‌دانست. 

اسماعیل اول که در تبریز، اولین پایتخت سلسله در شمال غربی ایران، بر تخت نشست تنها ۱۵ سالش بود. او هم بزرگِ قبیله‌ای‌های پرشور و ترک‌زبان بود بخصوص آن‌ها که به «قزلباش» (یا «سر قرمز» بخاطر کلاه خاص‌شان) معروف بودند و هم بزرگِ دودمانی از مسلمانان صوفی آینده‌نگر اهل آذربایجان. اعلام تشیع اثنی عشری به عنوان مذهب دولتی ایران که توسط او انجام شد سیر تاریخ و هویت متعاقب ایران را تعیین کرد. برای اولین بار پس از چهارصد سال اذان شیعیان را از مناره‌ها خواندند. اسماعیل حکم داد که مردمش از این به بعد مشغول رسم لعن سه خلیفه اول شوند که مسلمانان سنی «خلفای راشدین» می‌نامند اما شیعیان، مستبدینی که حق علی بن ابی طالب، پسر عمو و داماد محمد، را غاصب شده‌اند. (اسماعیل برای اعمال این فرمان دستور اکیدی داد:‌ «هر کس اطاعت نکند سرش می‌زنیم.») این مراسم لعن عمومی، دشمنان سلسله جدید را برآشفته کرد بخصوص ترک‌های عثمانی که سنی‌های مومنی بودند و همین بود که خصومت بین دو دولت بالاتر گرفت. تا همین امروز هم سنی‌ها از این فرمان برآشفته‌اند. آن‌ها شیعیان را نه فقط اهل تشتت که مرتد از دین می‌دانند. 

در شخص اسماعیل اول ترکیب غریبی از جاذبه پادشاهان باستانِ هخامنشی‌های باستانی و دعاوی حتی جسورانه‌تری می‌بینیم. اسماعیل در ابیات خودش هم نشان داده که عملا خود را خدا می‌دیده. در زمان شاه عباس اول (که از ۱۵۸۷ تا ۱۶۲۹ حاکم بود) دولت ایرانی به اوج خود رسید، هم از لحاظ سیاسی و هم از لحاظ فرهنگی. 

تناقضات این پادشاه قدرتمند و مرموز که تقریبا هم‌عصر ملکه الیزابت اول، ایوان مخوف و اکبر، پادشاه گورکانیان هند، بود روشن و واضحند: او هم «آداب‌دان و خوش‌رفتار بود و هم دسیسه‌چین و بی‌رحم؛ هم کنجکاو و آینده‌نگر بود و هم خودضعیف‌بین و متوهم.» در این‌جا پرتره محشری که یک نقاش بی‌نام ایتالیایی از او کشیده آمده: می‌بینیم که او سبیل‌هایی آنچنانی دارد که اما در مقابل کلاه مرتفعش کوچک جلوه می‌دهند. چشمان سیاه و نافذش در کنار دستمال پوست قاقم فاخرش پرشکوه‌تر جلوه می‌کنند. او، علیرغم فخر و جلال معروفش، عادت آزاردهنده‌ای داشت و آن اعدام زندانیان محکوم به دست خودش جلوی سفرای خارجی مسافر بود. اما پی‌یترو دلا واله، ناظر ایتالیایی، در ضمن محسور «دانش وسیع و فراخ» او از احوال دول اروپایی بود. و البته در زمان حکومت طولانی او بود که اصفهان، پایتخت جدید صفویان که در ۴۵۰ کیلومتری جنوب تهران است، به یکی از اعجاب معماری جهان بدل شد؛ اصفهان و مساجد خیره‌کننده‌اش و میدانِ آن که به زیبایی تدارک دیده و ساخته شد و فضای عمومی بزرگی برای تمام مردم است. 

بخش دوم کتاب به قاجارها می‌پردازد که آن‌ها نیز سلسله‌ای پرتلاطم و بزرگ با ریشه‌های ترک‌تبار بودند (۱۹۲۵-۱۷۷۹.) بخصوص این‌جا است که آقای امانت با مهارت به رسم تصاویر آشکار چهره‌های خیره‌کننده‌ این دوره می‌نشیند. همچون ناصر الدین شاهِ مقتدر که قریب ۵۰ سال سر کار بود یا چهره شگرف قره‌العین، زنی که امانت «شاعر، دانشور و پیشافمینیست انقلابی» می‌نامد. قره‌العین از اعضای شاخص جامعه بابی‌ها بود، مذهب اقلیت تحت ستمی در ایران شیعه و نیای دیانت بهایی امروز که آقای امانت روایت حساسی از آن ارائه می‌کند. این زن در ژوئیه ۱۸۴۸ در انظار عموم ظاهر شد و در حالی که با کشف حجاب، همگان را برآشفته بود سخنرانی عمومی آتشینی به زبان آورد که در آن با بیباکی اعلام کرد که مذهب باب مستقل از اسلام است. «باب» (که در عربی به معنی «دروازه» است) در واقع «سید علی محمد» بود، تاجری که مذهب جدید را اعلام کرد و خودش را در ۱۸۵۰ اعدام کردند. قره العین را تکفیر کردند و دو سال بعد سرباز مستی او را به قتل رساند. 

بخش عمده روایت آقای امانت به قرن بیستم می‌پردازد و درست هم همین است. او چند نظر زیرکانه و تلخ راجع به حاکمیت کنونی ایران مطرح می‌کند اما عموما در شرح رویدادهای خشونت‌بار انقلاب ایران و سقوط شاه درگیر احساسات نمی‌شود. او متوجه عظمت حاکمیت شاه است و در ضمن متوجه بیرحمی آن نیز. امانت اشکی برای سقوط پهلوی‌ها نمی‌ریزد. اما روایت ظریف و دقیق او از انقلاب و غلبه شرورانه روحانیون شیعه بر کشور هم دردناک است و هم مو بر تن خواننده راست می‌کند. هیچ برنامه حیله‌کارانه و بازی کشتارآمیز خمینی و گله گله اوباشِ روحانی‌اش نیست که امانت پرده از آن برنکشد. 

انگار همه چیز به نفع خمینی پیش رفت. مصادره بربرانه سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹، جنگ وحشتناک ایران و عراق که هشت سال خونین به طول انجامید، تعقیب بی‌شرمانه فرقه‌هایی که مرتد شمرده شدند — همه این‌ها کمک کرد خمینی بر مردم ایران فائق آید. عروج روحانیت شیعه بخصوص طالع نحسی بود. آن‌ها قرن‌ها بود سیاست‌پرهیز بودند اما اکنون همه چیز عوض شده بود. 

بخش عمده روایت آقای امانت به قرن بیستم می‌پردازد و درست هم همین است. او چند نظر زیرکانه و تلخ راجع به حاکمیت کنونی ایران مطرح می‌کند اما عموما در شرح رویدادهای خشونت‌بار انقلاب ایران و سقوط شاه درگیر احساسات نمی‌شود.

در دهه ۱۹۸۰ قضات قاتلی مثل صادق خلخالیِ بدنام یا حتی بدتر از او، محمد گیلانی، هزاران نفر را پس از محاکمه‌های نمایشی مضحک روانه مرگ کردند — این با رضایت ضمنی خمینی بود. طرفه محشر انقلاب ایران شاید آن‌جا است که مفهوم دیرین «عدالت» در تشیع که از قرن هفتم پا گرفته بود و می‌توان گفت مهم‌ترین اصل کیش شیعیان بود به دست تارتوف‌های عمامه‌‌به‌سری که تحت سیطره خمینی سر کار آمدند و همچنان سرکارند چنان وحشیانه و به چنان شدتی به انحراف کشیده شد. آقای امانت ماجرا را با چنین کلامی تعریف نمی‌کند (او بسیار عینی‌تر از این است) اما این نتیجه‌ای است که لاجرم از شواهدی که او ارائه می‌کند برمی‌آید. 

روحانیون خود اعمال‌گر قانون شریعتند (که بنیانش بر قرآن و سنت اسلامی است) و این قانون می‌کوشد عملا تمام جنبه‌های زندگی روزمره در ایران امروز را کنترل کند. از نماز و وضو تا ارث و ازدواج و طلاق؛ این قانون چنان علاقه وسواسی به خلوص و پاکی و نظافت نشان می‌دهد که چیزی نمانده به افراط جنسی برسد. نظامی بهتر از این برای کنترل اذهان نمی‌شود تصور کرد چرا که مومنین خود آن‌را وارد ذهن خود می‌کنند و تا کوچک‌ترین جزئیاتش اعمال می‌شود.

لطف روایت امانت این است که در کنار تعریف این همه تحول سیاسی و اجتماعی آشفته، رویدادهای فرهنگی مربوطه را نیز بیان می‌کند. شعر فارسی، هنر و معماری، متافیزیک و عرفان، سینمای مدرن ایران و موسیقی مردمی:‌ همه چاشنی روایت شده‌اند. کتاب، نقشه‌هایی مفصل و تصاویری که در میان متن آمده‌اند و مجموعه بی‌نظیری از حدود دو دوجین صفحه رنگی دارد که از تصاویر پادشاهان تا معماری اصفهان و پوسترهای پرجانِ انقلابی را شامل می‌شوند و بسیاری‌شان از کلکسیونِ شخصی خود نویسنده هستند. پیوست «بیشتر بخوانید» که در پایان آمده فقط فهرست چند کتاب نیست که بحثی تحلیلی در مورد صدها مقاله و تک‌نویسی دانشورانه است. «ایران: تاریخ معاصر» با وجود حجم عظیم خود کتابی است که از خواندن آن لذت می‌برید.

تنها ایرادی که می‌توان گرفت غلط‌های تایپی متعدد در کتاب است؛ بعضی مواقع اسامی خارجی درست در انگلیسی ضبط نشده‌اند. گرچه آقای امانت عموما قلم خوبی دارد در عبارت‌بندی‌هایش گاه دست‌اندازهای غافلگیرکننده‌ای به چشم می‌خورند (در این‌جا نویسنده دو مثال غلط املایی و یک مثال عبارتی که به قول خودش «دست‌انداز» دارد آورده-م). این‌ها خطاهای کوچک اما آزاردهنده‌ای هستند اما سوای آن‌ها، این کتاب قابل ستایشی است و آدم به این فکر می‌افتد که ایکاش از زیر دست نسخه‌خوان گذشته بود. 

آرتور دو گوبینو، سفرنامه‌نویس فرانسوی (که علیرغم نظریه‌های نژادی مشمئزکنند‌اش ناظر تیزبینی بود) در بررسی شرایط اجتماعی دوران قاجار در اواسط قرن نوزدهم می‌نویسد که «کشورهای آسیایی معمولا کنجکاوی‌ای برمی‌انگیزند که به مطالعه‌شان کمک نمی‌کند. در برخورد اولیه آنقدر اینقدر جلوه‌های نادر می‌بینیم و چشم ناظر اینقدر محو اشکال غیرمنتظره می‌شود که زمان صرف مشاهده سطح می‌شود؛ و به دشواری می‌توان تلاشی را دید برای فراتر رفتن از لایه اول و ورود به نکاتی که شایسته توجه اخلاق‌دان و سیاستمدار هستند.» در کتاب «ایران: تاریخ معاصر» «جلوه‌های نادر» و «اشکال غیرمنتظره» کم پیدا نمی‌شود اما آقای امانت در آن‌جا متوقف نمی‌شود؛ او به دنبال الگوهایی است که تاریخ پرتلاطم را نزد خوانندگان غیرمتخصص آشکار و عیان سازند. او در دل گذشته‌ای که به طرزی غم‌بار پرشکاف است، تداوم‌هایی پنهان می‌یابد. در آخر می‌توان گفت که روایت او با تمام شکوه مالیخولیایی‌اش مشابه آن چیزی است که فروغ فرخزاد، شاعر قرن بیستمی ایران، «گردش حزن‌آلودی در باغ خاطره‌ها» نامید. 

منبع: روزنامه «وال استریت ژورنال»، ۲۹ دسامبر ۲۰۱۷

Facebooktwittergoogle_plusmailFacebooktwittergoogle_plusmail

Telegram

ترجمه و ویرایش از ایران در جهان