عباس امانت به نقش افکار فرهنگی، ادبی و روشنفکری ایران در تفاسیر موجود از قدرت سیاسی و روحانی می‌پردازد

 

نقدی بر کتاب «ایران:‌ تاریخ مدرن»

نوشته عباس امانت

انتشارات دانشگاه ییل؛ ۱۰۰۰ صفحه؛ ۴۰ دلار.

در ماه ژانویه در بریتانیا منتشر می‌شود (با قیمت ۳۰ پوند.)

 

نوشته: قسمت «کتاب‌ها و هنرِ» مجله «اکونومیست» – ترجمه از ایران‌در‌جهان: عباس امانت از صاحب‌نظران در مورد فرهنگ و تاریخ سیاسی ایران است. او در کتاب جدید خود می‌کوشد پنج قرن گذشته تاریخ ایران را در چارچوب ایرانی و شیعه آن قرار دهد. این کتاب ۱۰۰۰ صفحه دارد و مال هر کسی نیست. اما آقای امانت راوی ماهری است که هنرمندانه از منابع و داستان‌های تاریخی استفاده می‌کند. هر کس که راجع به تاریخ فلسفه سیاسی و افکار کنجکاو است باید کتاب او را بخواند.

این کتاب بخصوص در زمینه تاریخ فرهنگی، ادبی و روشنفکری و نقش این تاریخ در تفاسیر موجود از قدرت سیاسی و روحانی در ایران قوی است. آقای امانت وارد زندگی و آثار چهره‌های کلیدی می‌شود. از آن‌هایی که پاسخ‌های این کشور به امپریالیسم اروپا را تدوین کردند مثل میرزا ملکلم خان، تجددگرای شاخصی که در سال ۱۹۰۸ درگذشت، تا ایدئولوگ‌های انقلاب اسلامی ۱۹۷۹. در این فهرست به جلال آل احمد برمی‌خوریم و به متعصبین چپ‌گرا و شعرایی که مارکسیسم، اسلام‌گرایی، مفهوم شهادت در تشیع و جهان سوم گرایی فرانتس فانون را مخلوط کردند تا به انقلاب اسلامی ایران مشخصات خاص آن‌را بدهند.

آن‌چه کتاب را از بقیه متمایز می‌کند قابلیت آقای امانت برای ترسیم موضوعات بزرگ و اصلی در تاریخ ایران به عنوان دولت قدرتمند تشیع است. او از پیدایش دولت صفوی در اوایل قرن شانزدهم آغاز می‌کند و به توضیح تنش‌های متقابل درون تشیع ایرانی می‌نشیند: تنش بین مشروعیت این‌جهانی و معنوی در ترکیب با احیاگری آخرالزمانی، عرفان و دگراندیشی. خلاصه این‌که در نبرد بین خدا و پادشاه، هر یک فاتح چیست و چرا؟

تا پیش از ۱۹۷۹، دولت دست بالا را داشت. کار روحانیون موعظه و آموزش و قضاوت در مورد ارواح ملت بود. روحانیتی که فعالیت سیاسی داشته باشد ابتکاری مرتدانه بود و برای بسیاری متفکرین ارشد شیعه هنوز هم هست. آقای امانت استادانه از رویدادها و اندیشه فلاسفه شاخص استفاده می‌کند تا نشان دهد که فلسفه سیاسی شیعه ایرانی چطور این جدایی طبیعی بین مسجد و دولت را ایجاد می‌کند، مادام این‌که دولت آزادی و امنیت عمل مذهبی شیعیان را فراهم کند.

نویسنده هنگام گرفتن رد ماهیت دایره‌وار وحی الهی در اندیشه شیعه «دوازده امامی» از طریق دوازده امام (جانشینان حضرت محمد) و «غیبت» امام دوازدهم در سال ۸۷۴ بر نکته مهم دیگری در آرایش سیاسی-مذهبی ایران تاکید می‌کند. این جنبه فلسفه تشیع به فرهنگ سیاسی ایران قابلیت ظهور گرایشات آخرالزمانی در مواقع بحران‌های سیاسی و اجتماعی را می‌دهد. این‌ اعتقاد رئیس‌جمهور محمود احمدی‌نژاد که امام دوازدهم قرار است به زندگی روزمره در ایران بازگردد باعث شده بود در جلسات هفتگی کابینه یک جای خالی برای امام زمان کنار بگذارد (در کنار اقداماتی با معصومیت کمتر.) آیت‌الله خمینی لقب امام را گرفت که گسستی بود از باور به سیاست‌گریزی و غیرسیاسی بودن روحانیون. چنان‌که آقای امانت نشان می‌دهد جوامع محلی شیعه چنین موضوعی را ارتداد می‌دانستند گرچه این ابتکار در تاریخ معاصر ایران بی‌سابقه نبود.

کاوش در مورد این تنش محوری باعث می‌شود روایت آقای امانت از انقلاب اسلامی منطق تاریخی عمیقی داشته باشد. کتاب این تنش را از دل برخوردهای پرتلاطم ایران با امپریالیسم غربی دنبال می‌کند و تا درگیری‌های بعدی آن با ابرقدرت‌های قرن بیستم می‌رساند. در بحث‌هایی که حول انقلاب مشروطه ۱۹۰۵ در ایران درگرفتند جایگاه تشیع در حیات سیاسی ایران مساله‌ای محوری بود. آیا قانون شریعت و نقش آن در شکل دادن به زندگی خصوصی در دست روحانیون می‌ماند یا آن‌ها زیر بار پیشرفت افکار سیاسی سکولار و غربی غرق می‌شوند؟

این سوال شد محور گفتمان سیاسی کشور و اغلب زیر سایه خطرهای واقعی و تصوری از سوی غرب قرار داشت. دکترین جنجالی آیت‌الله خمینی، ولایت فقیه، و کاربست آن به عنوان برنامه ایدئولوژیک و قانونی برای انقلاب اسلامی اولین مرتبه در تاریخ شیعه ایران بود که روحانیت صراحتا تئوری دولت تدوین کرده بود. روحانیون پیش از آن همیشه ترجیح داده بودند در کار علم و قانون باقی بمانند.

روحانیون که در زمان پادشاهان پهلوی زیر ضرب بودند و در خیز دستیابی به تجدد غربی در پی کشف نفت به حاشیه رانده شده بودند برای انتقام دست به انقلاب اسلامی زدند. خیز آن‌ها به سوی قدرت نفس روح راست‌کیشی تشیع را به چالش کشید. اما این پیروزی تمام و کمال نبود چرا که انقلاب ۱۹۷۹ و پیامدش استقلال چندقرنی روحانیت از دولت را در هم کوبید.

علیرغم گستره و جزئیات فوق‌العاده کتاب، خواننده در پایان همچنان با این سوال مواجه است که بالاخره جایگاه اسلام و سیاست در ایران کجا است و تحول اوضاع چگونه خواهد بود. یک سوال مشروع این است که جمهوری اسلامی ایران پیشقراول نابودی روحانیت ایران، هم در ذهن مردم ایران و هم به عنوان نیرویی سیاسی، بوده یا نه. آیا روحانیت اینقدر با وحشت‌های جمهوری اسلامی شناخته شده (تصفیه‌های دست‌جمعی، تجاوز و شکنجه زندانیان سیاسی، کودکانی که در جنگ ایران و عراق مجبورشان کردند از روی مین رد شوند) که تمام جایگاه اخلاقی خود نزد مردم ایران را از دست بدهد؟ حالا که این تجربه پرتلاطم در فعالیت سیاسی تشیع دارد به نوعی به پایان خود می‌رسد احتمال دارد روحانیون راست‌کیش به مخالفت با جمهوری اسلامی بپردازند؟

آقای امانت به این سوال‌ها نمی‌پردازد اما شاید هم نیازی به این کار نباشد. او کتاب را با انتخابات مورد اختلاف ۲۰۰۹ تمام می‌کند که باعث بازگشت جنجالی آقای احمدی‌نژاد به قدرت و بالاگرفتن سرکوب و خشونت شد. شاید بتوانیم فرض کنیم که آینده معلوم است.

مترجم: آرش عزیزی

Facebooktwittergoogle_plusmailFacebooktwittergoogle_plusmail

Telegram

ترجمه و ویرایش از ایران در جهان