علی نون ـ المستقبل / مترجم: علی مهتدی ـ ایران‌درجهان: فرض را بر این می‌گیرم که بحران ایران در عراق بزرگ‌تر از چیزی است که تصور می‌شد و عمیق از توجیه‌های مدت اخیر است، به خصوص با توجه به این موضوع که اکثر رهبران شیعه عراق به جای فتوا صادر کردن، به گفتمان ملی‌گرایانه و ارجحیت داشتن منافع عراق بازگشته‌اند.

این بحران از اساس وجود داشت، ولی به دلیل وجود اولویت‌های دیگر، موقتا کنار گذاشته شده بود. شروع بحران از پیامدهای سقوط نظام صدام حسین و مرحله انتقالی پس از آن بود. سپس موضوع «مقاومت در برابر اشغال‌گران آمریکایی» پیش آمد و سرانجام پس از انفجارهای سامرا در سال ۲۰۰۶ شکل جنگ داخلی مذهبی به خود گرفت تا از دل آن داعش متولد شود.

در تاریخ معاصر عراق، دو پدیده تاثیرگذار رخ داده که هر فرد عراقی و هر کسی که در مورد عراق مطالعه کرده باشد از آن آگاه است. نخست این‌که دو گانه مرجعیت نجف و قم پیش از استقلال رسمی عراق از استعمار بریتانیا در سال ۱۹۳۲ وجود داشته است. هر چند مرجعیت نجف به خاطر حضور نمادین آرام‌گاه امام اول شیعیان اهمیت بیشتری داشته و در زمینه فقه و شرع و زبان عربی فعالیت‌های چشم‌گیری داشت، اما حوزه قم نیز به خصوص پس از خاتمه دوران شاه قدرت گرفت. برای عراقی‌ها، حساسیت در مورد عرب بودن همواره بر وحدت مذهبی ارجحیت داشته و همیشه اصرار داشتند که هویت عربی آن‌ها مهم‌تر از هویت مذهبی و دینی‌شان است. در مقابل، قم معروف بود که مرکز ثقل مرجعیت ایران است.

نکته دوم این‌که بیشتر نظامیانی که در جنگ نخست خلیج [فارس] شرکت کردند از شیعیان عراق بودند. اقدامات صدام حسین و فشارهایش تنها دلیل شرکت این شیعیان در جنگ هشت ساله با ایران نبود. در نتیجه بیشتر شیعیان عراق که اکثریت جمعیت این کشور را نیز تشکیل می‌دهند از دید حاکمان جدید ایران محکوم هستند.

رهبران عراقی که بعد از سقوط صدام حسین به کشور بازگشتند به هیچ وجه در صدد توجه به این واقعیت حساس نبودند. با این حال، حقیقت باقی ماند و در یک لحظه سر بلند کرد. اکنون و پس از این‌که رهبران مذکور پیامدهای روابط با ایران را به چشم خود دیدند، باید پاسخ روشنی به این سوال دهند که چرا به چنین واقعیتی توجه نکردند.

اما انتظار برای پاسخ این سوال، مولفه‌های تشکیل‌دهنده آن را از بین نمی‌برد. فرضیه موجود به درستی این است که ملی‌گرایان عرب عراق از ارزش اساسی اکثریت قاطع ارتش شیعه صدام در جنگ با ایران غافلند. اهمیت بازگشت به آن تاریخ نه چندان دور در تکرار آن در شرایط کنونی است.

حیدر العبادی نخست‌وزیر، مقتدی صدر، عمار حکیم و حتی هادی العامری رییس سازمان بدر (سازمان بدر و شخص عامری در جنگ مذهبی پس از انفجارهای سامرا در سال ۲۰۰۶ نقش ایفا کردند) سیاستی را در پیش گرفته‌اند که حاکی از وجود اختلافات بزرگ با ایران است و در عین حال از این واقعیت نیز جدا نیست که شیعیان در ارتش صدام با اهتمام و صداقت زیادی شرکت داشتند.

اگر در شرایط کنونی جنگ علیه داعش به مراحل پایانی خود نزدیک نشده بود، این اندازه شاهد افزایش تمایلات ملی‌گرایانه،‌ میهنی و استقلال‌طلبانه نبودیم. در هر حال این نظریه بار دیگر مورد توجه قرار گرفته که ائتلاف اسد و ایران برای مدت‌های طولانی بر رنج و محنت عراقی‌ها سرمایه‌گذاری کرد و نوری المالکی بهتر از هر کسی واقعیت این امر را می‌داند. این سرمایه‌گذاری یک بار به اسم حمایت از مقاومت در برابر اشغال‌گر خود را نشان داد و بار دیگر به شکل تروریسم و ایجاد رعب و وحشت و خودروهای بمب‌گذاری شده و انفجارهای انتحاری. یک بار دیگر از نوری المالکی بپرسید، چون او خود از شاکیان است؛ هر چند فرصت‌طلبی و روحیه بیمار بر «اطلاعات و شکایت»های او تاثیر گذاشته است.

احتمال برقراری صلح و آرامش در عراق، برای ایران یک بحران محسوب می‌شود. سرمایه‌گذاری بر شیعه‌ها علیه اهل سنت و بر تروریسم علیه هر دو به پایان راه رسیده. چه دلیلی بهتر از این که فردی مثل هادی العامری به صدا درآمده و به توافقی حزب‌الله با داعش اعتراض دارد که بر مبنای آن اعضای داعش از لبنان به مرزهای عراق منتقل شده‌اند.

Facebooktwittergoogle_plusmailFacebooktwittergoogle_plusmail

Telegram

ترجمه و ویرایش از ایران در جهان