موضع‌گیری مبهم ایران و سکوتش در قبال سقوط حکومت اخوان المسلمین در مصر، تبدیل به معمای بزرگی برای ناظران شده است، در حالیکه ترکیه موضع‌گیری صریحی داشته و از محمد مرسی حمایت کرده، ایران چند اشاره متناقض بیشتر نداشته است. ترکیه بیشترین سود را از بهار عربی برد و متحمل سخت‌ترین شکست از سقوط شریک استراتژیک خود در مصر شد. اما ایران لزوما برنده بهار عربی نبود و اکنون نیز از موج دوم انقلاب مصر، سودی نبرده است.گروه اخوان المسلمین برخلاف ترکیه، شریک استراتژیک ایران نبود، اما در نهایت حضور محمد مرسی در کاخ ریاست جمهوری مصر به سود منافع ایران در مصر و منطقه بود. علی‌رغم این‌که ایران از سقوط مرسی، دستاوردهایی تاکتیکی در سوریه و غزه داشت، اما در ایستگاه آخر می‌توان گفت خسارت‌های استراتژیک، منطقه‌ای و معنوی‌اش بسیار بیشتر از دستاوردهایش بوده است.

خسارت‌های استراتژیک و منطقه‌ای

۱- شکاف عربی ـ فارسی: ایران به دلایل استراتژیک و ایدئولوژیک می‌خواهد رهبر اسلام سیاسی در منطقه باشد، زیرا اسلام سیاسی تنها ابزار آن برای جلوگیری از عمیق‌تر شدن شکاف هزار ساله عربی ـ فارسی است. درست است که نقاط اشتراک زیادی در تمدن عربی ـ ترکی و ایرانی وجود دارد؛ ولی مشروعیت رهبری منطقه‌ای ایران تا اندازه بسیار زیادی در سایه اختلافات قومیتی قرار گرفته و این عاملی است که دشمنان ایران از آن برای مقابله با این کشور سواستفاده می‌کنند. در این‌جا ایران و ترکیه در تمایل‌شان به کنار گذاشتن عامل قومیت عرب از معادلات منطقه‌ای و جایگزین کردن عامل اسلام به جای آن با یکدیگر تشابه دارند، به خصوص اینکه اکثر ساکنان منطقه خاورمیانه هنوز از عرب‌ها هستند. در این زمینه ایران از زمان پیروزی انقلاب در سال ۱۹۷۹ از طریق هم‌پیمانی با جنبش‌های مقاومت اسلامی و تغییر ماهیت درگیری عربی ـ اسراییلی به اسلامی ـ اسراییلی، تلاش‌های زیادی کرده است. این امر باعث می‌شود تا ایران صلاحیت رهبری این نبرد و در نتیجه رهبری کل منطقه را داشته باشد. با این پیش‌فرض، سقوط محمد مرسی یک ضربه به ترکیب ایدئولوژیکی بود که ایران در منطقه ایجاد کرده بود.

۲- تنش سنی ـ شیعه: گروه اخوان المسلمین بزرگ‌ترین سازمان سیاسی سنی در جهان است. ایران به شکل تاریخی و حتی قبل از ریاست جمهوری محمد مرسی تلاش داشت تا با این سازمان رابطه داشته باشد. اهمیت اخوان المسلمین از دید ایران در قدرت بالقوه این گروه در مصر برای تحقق آشتی سنی و شیعه نهفته است، به خصوص این‌که الازهر سرپرست تاریخی ایده تقریب بین مذاهب در جهان عرب است. درست است که محمد مرسی در پایان حکومتش تندروی‌های طایفه‌ای از خود نشان داد و باعث ایجاد تنش‌های مذهبی برای شیعیان شده و رابطه مصر با سوریه را قطع کرد، اما اخوان المسلمین کماکان نزدیک‌ترین هم‌پیمان سنی مذهب ایران در منطقه است. اگر قدرت‌گیری سلفی‌ها در لبنان و کشورهای خلیج فارس را مدنظر قرار داده و مشارکت آن‌ها در حکومت جدید مصر را بررسی کنیم می‌توانیم حجم ضرر و زیان ایران از سقوط مرسی را درک کنیم.

۳- رها شدن عربستان از فشارهای اخوان: بیزاری دوجانبه اخوان المسلمین و عربستان از همدیگر برای ایران بسیار مناسب بود،‌ چرا که این امر اهرم خوبی بود تا توجه عربستان را از لشکرکشی منطقه‌ای و رسانه‌ای در مقابل ایران اندکی منحرف کند. به همین دلیل ایران رضایت داد تا اخوان المسلمین از آن به عنوان مترسکی برای ترساندن کشورهای خلیج فارس استفاده کند، هر چند به خوبی می‌دانست که آنها در برقراری روابط با تهران چندان جدی نیستند. اکنون و پس از سقوط مرسی، عربستان و کشورهای عربی خلیج فارس دست کمک مالی خود را به سمت مصر دراز کرده‌اند و بدین ترتیب بیزاری بین دو حکومت مصر و عربستان به تاریخ پیوست.

۴- بازگشت محور میانه‌روی: ایران برنده نبرد محورها در عراق، سوریه، لبنان و غزه بود: محور مقاومت در مقابل محور میانه‌روی. این پیروزی تا زمانی ادامه داشت که بهار عربی شروع شد. نتیجه مستقیم بهار عربی، جبهه‌گیری منطقه‌ای و سپس انتقال مصر به سمت محور جدیدی متشکل از ترکیه ـ مصر و قطر بود. این امر باعث شد تا عربستان و کشورهای عربی خلیج فارس تاثیر خود در مقابله با ایران را از دست بدهند. اکنون و پس از تغییر در مصر به نظر می‌رسد که محور میانه‌روی بار دیگر فعال شده و به تکاپو افتاده است که این نتیجه به سود ایران نیست.

خسارت‌های معنوی

۵- سقوط داستان «بیداری اسلامی»: ایران در مقابل «بهار عربی» از واژه «بیداری اسلامی» استفاده کرده و علیرغم اینکه تحرکات مردمی که باعث سقوط حکومت‌های دیکتاتوری در مصر و تونس شده بود ارتباطی به اسلام‌گراها نداشت، باز هم به استفاد خود از این واژه ادامه داد. برای جا انداختن مفهوم «بیداری اسلامی» آیت‌الله خامنه‌ای رهبر ایران، علی‌اکبر ولایتی مشاور خود را به عنوان رییس کمیته هماهنگی با جنبش‌های مردمی و اسلامی در کشورهای «بهار عربی» تعیین کرد. سقوط محمد مرسی در حقیقت سقوط داستان «بیداری اسلامی» است و اردوگاه ایدئولوژیک و معنوی ایران را در مواجهه با بهار عربی تضعیف می‌کند.

۶- عدم وجود جایگزین پس از مرسی: ایران ظرف دهه‌های طولانی، نقاط مشترک زیادی با اخوان المسلمین ایجاد کرده و آنها را شریک بسیار مناسب‌تری برای خود در نسبت با ارتش و دولت حسنی مبارک و سلفی‌ها و احزاب لیبرال و چپ‌گراهای مصر می‌دانست. در عصر اخوان المسلمین، ایران به سمت از سرگیری روابط دیپلماتیک کامل با مصر حرکت کرد، هر چند به نظر نمی‌رسید که ترکیب سیاسی جدید مصر چندان به سود ایران باشد.

دستاوردهای تاکتیکی

۱- بحران سوریه: نقش محمد مرسی در بحران سوریه برای ایران آزاردهنده بود، حتی وقتی که مرسی پیشنهاد تشکیل کمیته چهارجانبه‌ای متشکل از مصر، ایران، عربستان و ترکیه را برای حل بحران سوریه پیشنهاد کرد. در آن زمان ایران هر چند که به روشنی در اقلیت بود، اما به سه دلیل پیشنهاد مرسی را پذیرفت:‌ اول برای کم کردن از فشار منطقه‌ای و جهانی علیه خود؛ دوم، برای بهبود روابط دوجانبه با مصر به بهانه این کمیته و سوم با هدف تهی کردن کمیته از مفهوم اصلی‌اش از طریق گسترش اعضا و عضویت کشورهایی مثل عراق یا لبنان در آن. با خودداری عربستان از مشارکت در جلسات کمیته، کمکی غیر قابل انتظار به ایران شد که این روند سرانجام منجر به انزوای عربستان در پرونده سوریه شد. سپس اخوان المسلمین موضعگیری خود را به شکل قابل توجهی تغییر داده و مرسی نه تنها روابط مصر و سوریه را قطع کرد، بلکه خواستار جهاد برای آزادسازی سوریه شده و دخالت حزب‌الله در نبرد القصیر را محکوم کرد. سقوط محمد مرسی برای ایران یعنی اینکه حداقل تا زمان برقراری مجدد آرامش در مصر، از یک منبع آزار و اذیت در پرونده سوریه شده است.

۲- تضعیف جنبش حماس: ایران از هم‌پیمانی نزدیک حماس با اخوان المسلمین که در نتیجه آن حماس از محور مقاومت خارج شده و وارد محور اخوان شد، بسیار ناراحت بود. حماس برای ایران سودی دوجانبه دارد: از نظر استراتژیک بر جنوب اسراییل مسلط است و از نظر معنوی باعث می‌شد که محور مقاومت به رهبری ایران، رنگ و بوی طائفه‌ای و مذهبی به خود نگیرد. در نتیجه سقوط مرسی و اخوان المسلمین، جنبش حماس در دردسری افتاده که به خاطرش ممکن است بار دیگر مجبور شود به آغوش ایران بازگردد.

۳- فشار بر دولت اوباما: ایران هنوز مشغول رویارویی با دولت اوباما بر سر پرونده هسته‌ای خود است. سقوط مرسی باعث می‌شود تا تشکیلات منطقه‌ای اوباما که آن را به دیگران ترجیح داده بود ضربه بخورد. محورهای منطقه‌ای را می‌توان به سه محور «ترکیه ـ اخوان ـ قطر»، محور «عربستان و کشورهای خلیج فارس» و سرانجام محور «ایران ـ عراق ـ سوریه و لبنان» تقسیم کرد. اوباما اکنون مجبور می‌شود تا تمرکز بیشتری بر وضعیت مصر داشته باشد تا بتواند منافع آمریکا را در این کشور تامین کند و در نتیجه فشارش بر ایران در پرونده هسته‌ای نسبتا کم خواهد شد.

نتیجه‌گیری

به نظر می‌رسد که دستاوردهای ایران از سقوط اخوان المسلمین در مصر بعد زمانی و تاکتیکی دارد. در مقابل ایران دچار خسارت استراتژیک، منطقه‌ای و معنوی بزرگی شده و این دلیلی است که باعث شده موضعگیری ایران در قبال موج دوم انقلاب مصر بسیار متناقض باشد؛ بطوریکه برخی مسوولان ایرانی وضعیت در مصر را «کودتای نظامی» خواندند در حالیکه علی‌اکبر صالحی وزیر خارجه ایران این تغییر و تحول را پذیرفته است.

ایران که برعکس ترکیه به آهستگی مشغول بررسی تحولات منطقه‌ است به خوبی می‌داند که حکومت اخوان المسلمین حداقل برای سال‌های پیش رو به تاریخ پیوسته است. ایران همچنین می‌داند که بازسازی رابطه با تهران در اولویت دولت آتی مصر نخواهد بود چرا که ترکیب جدیدی در مصر ایجاد شده شامل ارتش، نظام مبارک، سلفی‌ها، نیروهای دموکراسی‌خواه و انقلابیون. این امر در حقیقت مشکل اصلی ایران در اداره روابط آینده خود با مصر است. تهران تنها یک راه پیش رو دارد و آن اینکه در مقابل نیروهای دموکراسی‌خواه و انقلابی مصر از خود گشایش نشان دهد تا بتواند از حجم خسارت خود بکاهد. با این حال تا زمانی که ایران به روایت خودش از «بیداری اسلامی» به جای «بهار عربی» متوسل است، از دستیابی به نقاط مشترک با این نیروها عاجز خواهد ماند که به مرور زمان باعث می‌شود تا شکست‌های استراتژیک، منطقه‌ای و معنوی‌اش در نتیجه تغییر در مصر عمیق‌تر و سنگین‌تر بشود.

* از: مصطفی اللباد / در: السفیر / مترجم: علی مهتدی – ایران در جهان

عنوان اصلی مطلب:

إیران بعد سقوط «الإخوان»

Facebooktwittergoogle_plusmailFacebooktwittergoogle_plusmail

Telegram

ترجمه و ویرایش از ایران در جهان